نثر · شماره 60
جای خلوت و دنجی بود. به نظر می آمد آه تا حالا آسی پایش را اینجا نگذاشته بود. ناگهان ملتفت شدم ، دیدم از
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 57
اطرافش را آوه گرفته بود. روی زمین از بته های نیلوفر آبود پوشیده شده بود و بالای آوه یک قلعه ی بلند آه با
# - 58
خشتهای وزین ساخته بودند دیده میشد.
# - 59
دراین وقت احساس خستگی آردم ، رفتم آنار نهر سورن زیر سایه ی یک درخت آهن سرو روی ماسه نشستم.
# - 60
جای خلوت و دنجی بود. به نظر می آمد آه تا حالا آسی پایش را اینجا نگذاشته بود. ناگهان ملتفت شدم ، دیدم از
انتخابشده - 61
پشت درختهای سرو یک دختر بچه بیرون آمد و به طرف قلعه رفت. لباس سیاهی داشت آه با تار و پود خیلی
# - 62
نازک و سبک ، گویا با ابریشم بافته شده بود. ناخن دست چپش را میجوید و با حرآت آزادانه و بی اعتنا میلغزید و
# - 63
رد میشد. به نظرم آمد آه من او را دیده بودم و میشناختم ولی از این فاصله ی دور زیر پرتو خورشید نتوانستم
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 60 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.