نثر · شماره 65
من سر جای خودم خشکم زده بود ، بی آنکه بتوانم آمترین حرآتی بکنم ولی این دفعه با چشمهای جسمانی خودم
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 62
نازک و سبک ، گویا با ابریشم بافته شده بود. ناخن دست چپش را میجوید و با حرآت آزادانه و بی اعتنا میلغزید و
# - 63
رد میشد. به نظرم آمد آه من او را دیده بودم و میشناختم ولی از این فاصله ی دور زیر پرتو خورشید نتوانستم
# - 64
تشخیص بدهم آه چطور یکمرتبه ناپدید شد.
# - 65
من سر جای خودم خشکم زده بود ، بی آنکه بتوانم آمترین حرآتی بکنم ولی این دفعه با چشمهای جسمانی خودم
انتخابشده - 66
او را دیدم آه از جلو من گذشت و ناپدید شد. آیا او موجودی حقیقی و یا یک وهم بود؟ آیا خوب دیده بودم و یا در
# - 67
بیداری بود ، هر چه آوشش میکردم آه یادم بیاید بیهوده بود لرزه ی مخصوصی روی تیره ی پشتم حس آردم
# - 68
، به نظرم آمد آه در این ساعت همه ی سایه های قلعه روی آوه جان گرفته بودند و آن دخترک یکی از ساآنین
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 65 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.