نثر · شماره 83
بود. من می رفتم ولی اطراف خودم را نمیدیدم. یک قوه ای آه به اراده ی من نبود مرا وادار به رفتن میکرد ،
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 80
گرم نمناک را در مشتم میفشردم ، مثل گوشت سفت تن دختری بود آه در آب افتاده باشد و لباسش را عوض آرده
# - 81
باشند.
# - 82
نمی دانم چقدر وقت گذشت ، وقتی آه از سر جای خودم بلند شدم بی اراده به راه افتادم. همه جا ساآت و آرام
# - 83
بود. من می رفتم ولی اطراف خودم را نمیدیدم. یک قوه ای آه به اراده ی من نبود مرا وادار به رفتن میکرد ،
انتخابشده - 84
همه ی حواسم متوجه قدمهای خودم بود. من راه نمیرفتم ، ولی مثل آن دختر سیاهپوش روی پاهایم میلغزیدم و
# - 85
رد میشدم همین آه به خودم آمدم دیدم در شهر و جلو خانه ی پدرزنم هستم ، نمیدانم چرا گذارم به خانه ی
# - 86
پدرزنم افتاد پسر آوچکش ، برادرزنم ، روی سکو نشسته بود مثل سیبی آه با خواهرش نصف آرده باشند.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 83 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.