نثر · شماره 86
پدرزنم افتاد پسر آوچکش ، برادرزنم ، روی سکو نشسته بود مثل سیبی آه با خواهرش نصف آرده باشند.
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 83
بود. من می رفتم ولی اطراف خودم را نمیدیدم. یک قوه ای آه به اراده ی من نبود مرا وادار به رفتن میکرد ،
# - 84
همه ی حواسم متوجه قدمهای خودم بود. من راه نمیرفتم ، ولی مثل آن دختر سیاهپوش روی پاهایم میلغزیدم و
# - 85
رد میشدم همین آه به خودم آمدم دیدم در شهر و جلو خانه ی پدرزنم هستم ، نمیدانم چرا گذارم به خانه ی
# - 86
پدرزنم افتاد پسر آوچکش ، برادرزنم ، روی سکو نشسته بود مثل سیبی آه با خواهرش نصف آرده باشند.
انتخابشده - 87
چشمهای مورب ترآمنی ، گونه های برجسته ، رنگ گندمی ، دماغ شهوتی ، صورت لاغر ورزیده داشت. همین
# - 88
طور آه نشسته بود ، انگشت سبابه ی دست چپش را به دهنش گذاشته بود. من بی اختیار جلو رفتم ، دست آردم
# - 89
چون به زن من بجای « . اینا رو شاجون برات داده » : آلوچه هایی آه در جیبم بود درآوردم ، به او دادم و گفتم
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 86 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.