نثر · شماره 98
از شدت خنده میلرزید. از زور خجالت میخواستم به زمین فرو بروم نزدیک غروب شده بود ، بلند شدم مثل
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 95
او طعم آونه ی خیار میداد ، تلخ مزه و گس بود. لابد لبهای آن لکاته هم همین طعم را داشت.
# - 96
در همین وقت دیدم پدرش آن پیرمرد قوزی آه شال گردن بسته بود ، از در خانه بیرون آمد. بی آنکه به طرف
# - 97
من نگاه بکند رد شد. بریده بریده میخندید ، خنده ی ترسناآی بود آه مو را به تن آدم راست میکرد و شانه هایش
# - 98
از شدت خنده میلرزید. از زور خجالت میخواستم به زمین فرو بروم نزدیک غروب شده بود ، بلند شدم مثل
انتخابشده - 99
اینکه میخواستم از خودم فرار بکنم ، بدون اراده راه خانه را پیش گرفتم. هیچکس و هیچ چیز را نمیدیدم ، به
# - 100
نظرم می آمد آه از میان یک شهر مجهول و ناشناس حرآت میکردم. خانه های عجیب و غریب به اشکال هندسی
# - 101
، بریده بریده ، با دریچه های متروک سیاه اطراف من بود. مثل این بود آه هرگز یک جنبنده نمیتوانست در آنها
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 98 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.