نثر · شماره 104
می افتاد ولی بدون سر بود سایه ام سر نداشت شنیده بودم آه اگر سایه ی آسی سر نداشته باشد تا سر سال
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 101
، بریده بریده ، با دریچه های متروک سیاه اطراف من بود. مثل این بود آه هرگز یک جنبنده نمیتوانست در آنها
# - 102
مسکن داشته باشد ولی دیوارهای سفید آنها با روشنایی ناچیزی میدرخشید و چیزی آه غریب بود ، چیزی آه
# - 103
نمیتوانستم باور بکنم ، در مقابل هر یک از این دیوارها می ایستادم ، جلو مهتاب سایه ام بزرگ و غلیظ به دیوار
# - 104
می افتاد ولی بدون سر بود سایه ام سر نداشت شنیده بودم آه اگر سایه ی آسی سر نداشته باشد تا سر سال
انتخابشده - 105
میمیرد.
# - 106
هراسان وارد خانه ام شدم و به اطاقم پناه بردم در همین وقت خون دماغ شدم و بعد از آنکه مقدار زیادی خون
# - 107
از دماغم رفت بیهوش در رختخوابم افتادم ، دایه ام مشغول پرستاری من شد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 104 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.