نثر · شماره 109
قدری محو بود آه خودم را نمیشناختم رفتم در رختخواب لحاف را روی سرم آشیدم ، غلت زدم ، رویم را به
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 106
هراسان وارد خانه ام شدم و به اطاقم پناه بردم در همین وقت خون دماغ شدم و بعد از آنکه مقدار زیادی خون
# - 107
از دماغم رفت بیهوش در رختخوابم افتادم ، دایه ام مشغول پرستاری من شد.
# - 108
قبل از اینکه بخوابم در آینه به صورت خودم نگاه آردم ، دیدم صورتم شکسته ، محو و بی روح شده بود. به
# - 109
قدری محو بود آه خودم را نمیشناختم رفتم در رختخواب لحاف را روی سرم آشیدم ، غلت زدم ، رویم را به
انتخابشده - 110
طرف دیوار آردم. پاهایم را جمع آردم ، چشمهایم را بستم و دنباله ی خیالات را گرفتم. این رشته هایی آه
# - 111
سرنوشت تاریک ، غم انگیز ، مهیب و پر از آیف مرا تشکیل میداد آنجایی آه زندگی با مرگ به هم آمیخته
# - 112
میشود و تصویرهای منحرف شده به وجود می آید ، میلهای آشته شده ی دیرین ، میلهای محو شده و خفه شده
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 109 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.