نثر · شماره 119
وحشت زده میشود ، دست مرا میکشید ، از میان مردم رد میکرد و به میرغضب آه لباس سرخ پوشیده بود نشان
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 116
چشمهایم آه بسته شد ، دیدم در میدان محمدیه بودم. دار بلندی برپا آرده بودند و پیرمرد خنزرپنزری جلو اطاقم
# - 117
را به چوبه ی دار آویخته بودند. چند نفر داروغه ی مست پای دار شراب میخوردند مادرزنم با صورت
# - 118
برافروخته ، با صورتی آه در موقع اوقات تلخی زنم حالا می بینم آه رنگ لبش می پرد و چشمهایش گرد و
# - 119
وحشت زده میشود ، دست مرا میکشید ، از میان مردم رد میکرد و به میرغضب آه لباس سرخ پوشیده بود نشان
انتخابشده - 120
من هراسان از خواب پریدم مثل آوره میسوختم ، تنم خیس عرق و « _ ! اینم دار بزنین » : میداد و میگفت
# - 121
حرارت سوزانی روی گونه هایم شعله ور بود برای اینکه خودم را از دست این آابوس برهانم ، بلند شدم آب
# - 122
خوردم و آمی به سر و رویم زدم. دوباره خوابیدم ، ولی خواب به چشمم نمی آمد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 119 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.