نثر · شماره 207
مثل اینکه او هم میدانست ، به من دلداری داد. گاهی میرود برایم از در و همسایه ها دوا و درمان می آورد ،
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 204
دایه ام گاهی از معجزات انبیاء برایم صحبت میکرد ؛ به خیال خودش میخواست مرا به این وسیله تسلیت بدهد.
# - 205
ولی من به فکر پست و حماقت او حسرت می بردم. گاهی برایم خبرچینی میکرد ، مثلا چند روز پیش به من
# - 206
گفت آه دخترم (یعنی آن لکاته) به ساعت خوب پیرهن قیامت برای بچه میدوخته ، برای بچه ی خودش. بعد ،
# - 207
مثل اینکه او هم میدانست ، به من دلداری داد. گاهی میرود برایم از در و همسایه ها دوا و درمان می آورد ،
انتخابشده - 208
پیش جادوگر ، فالگیر و جام زن میرود ، سر آتاب باز میکند و راجع به من با آنها مشورت میکند. چهارشنبه
# - 209
آخر سال رفته بود فالگوش یک آاسه آورد آه در آن پیاز ، برنج و روغن خراب شده بود گفت اینها را به نیت
# - 210
سلامتی من گدایی آرده و همه ی این گند و آثافتها را دزدآی به خورد من میداد. فاصله به فاصله هم جوشانده
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 207 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.