نثر · شماره 242
سر شب از پای منقل تریاک آه بلند شدم از دریچه ی اطاقم به بیرون نگاه آردم ، یک درخت سیاه با در دآان
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 239
وحشتناک بود: حس میکردم آه نه زنده ی زنده هستم و نه مرده ی مرده ، فقط یک مرده ی متحرک بودم آه نه
# - 240
رابطه با دنیای زنده ها داشتم و نه از فراموشی و آسایش مرگ استفاده میکردم.
# - 241
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
# - 242
سر شب از پای منقل تریاک آه بلند شدم از دریچه ی اطاقم به بیرون نگاه آردم ، یک درخت سیاه با در دآان
انتخابشده - 243
قصابی آه تخته آرده بودند پیدا بود سایه های تاریک در هم مخلوط شده بودند. حس میکردم آه همه چیز تهی و
# - 244
موقت است. آسمان سیاه و قیر اندود مانند چادر آهنه ی سیاهی بود آه به وسیله ی ستاره های بیشمار درخشان
# - 245
سوراخ سوراخ شده باشد در همین وقت صدای اذان بلند شد. یک اذان بی موقع بود. گویا زنی ، شاید آن لکاته
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 242 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.