نثر · شماره 262
میگشتم توی تخم چشمم نگاه میکرد به صورت او آشنا بودم ، مثل این بود آه در بچگی همین صورت را دیده
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 259
راه می افتاد و به من دهن آجی میکرد آنج اطاق ، پشت پرده ، آنار در ، پر از این افکار و هیکلهای بی شکل
# - 260
و تهدید آننده بود.
# - 261
آنجا آنار پرده یک هیکل ترسناک نشسته بود. تکان نمیخورد ، نه غمناک بود و نه خوشحال. هر دفعه آه بر
# - 262
میگشتم توی تخم چشمم نگاه میکرد به صورت او آشنا بودم ، مثل این بود آه در بچگی همین صورت را دیده
انتخابشده - 263
بودم یکروز سیزده بدر بود ، آنار نهر سورن من با بچه ها سرمامک بازی میکردم ، همین صورت به نظرم
# - 264
آمده بود آه با صورتهای معمولی دیگر آه قد آوتاه مضحک و بیخطر داشتند ، به من ظاهر شده بود صورتش
# - 265
شبیه همین مرد قصاب روبروی دریچه ی اطاقم بود. گویا این شخص در زندگی من دخالت داشته است و او را
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 262 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.