نثر · شماره 267
همین آه بلند شدم پیه سوز را روشن بکنم آن هیکل هم خود بخود محو و ناپدید شد. رفتم جلو آینه به صورت
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 264
آمده بود آه با صورتهای معمولی دیگر آه قد آوتاه مضحک و بیخطر داشتند ، به من ظاهر شده بود صورتش
# - 265
شبیه همین مرد قصاب روبروی دریچه ی اطاقم بود. گویا این شخص در زندگی من دخالت داشته است و او را
# - 266
زیاد دیده بودم گویا این سایه همزاد من بود و در دایره ی محدود زندگی من واقع شده بود _
# - 267
همین آه بلند شدم پیه سوز را روشن بکنم آن هیکل هم خود بخود محو و ناپدید شد. رفتم جلو آینه به صورت
انتخابشده - 268
خودم دقیق شدم ، تصویری آه نقش بست به نظرم بیگانه آمد باورنکردنی و ترسناک بود. عکس من قوی تر از
# - 269
خودم شده بود و من مثل تصویر روی آینه شده بودم به نظرم آمد نمیتوانستم تنها با تصویر خودم در یک اطاق
# - 270
بمانم. میترسیدم اگر فرار بکنم او دنبالم بکند ، مثل دو گربه آه برای مبارزه روبرو میشوند. اما دستم را بلند
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 267 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.