نثر · شماره 295
گزلیک در دستش بود و با چشمهای سرخ مثل اینکه پلک آنها را بریده بودند به من خیره نگاه میکرد ، خواستم
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 292
بودند. همه سر جای خودشان خشک شده بودند ، دو چکه خون از دهنشان تا روی لباسشان پایین آمده بود. به هر
# - 293
آسی دست میزدم ، سرش آنده میشد می افتاد.
# - 294
جلو یک دآان قصابی رسیدم ، دیدم مردی شبیه پیرمرد خنزرپنزری جلو خانه مان شال گردن بسته بود و یک
# - 295
گزلیک در دستش بود و با چشمهای سرخ مثل اینکه پلک آنها را بریده بودند به من خیره نگاه میکرد ، خواستم
انتخابشده - 296
گزلیک را از دستش بگیرم ، سرش آنده شد به زمین افتاد ، من از شدت ترس پا گذاشتم به فرار ، در آوچه ها
# - 297
میدویدم ؛ هر آسی را میدیدم سر جای خودش خشک شده بود میترسیدم پشت سرم را نگاه بکنم. جلو خانه ی
# - 298
پدرزنم آه رسیدم برادرزنم ، برادر آوچک آن لکاته روی سکو نشسته بود. دست آردم از جیبم دو تا آلوچه در
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 295 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.