نثر · شماره 310
چنگک دآانش آویخت روی ران گوسفندها را نوازش میکرد. لابد شب هم آه دست به تن زنش میمالید یاد
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 307
و بیچاره جلوه میکرد ، مثل چیزی آه این مرد نباید آارش قصابی بوده باشد و بازی در آورده بود یابوهای
# - 308
سیاه لاغر را آه دو طرفشان دو لش گوسفند آویزان بود و سرفه های خشک و عمیق میکردند آوردند. مرد قصاب
# - 309
دست چربش را به سبیلش آشید ، نگاه خریداری به گوسفندها انداخت و دو تا از آنها را به زحمت برد و به
# - 310
چنگک دآانش آویخت روی ران گوسفندها را نوازش میکرد. لابد شب هم آه دست به تن زنش میمالید یاد
انتخابشده - 311
گوسفندها می افتاد و فکر میکرد آه اگر زنش را میکشت چقدر پول عایدش میشد.
# - 312
جارو آه تمام شد به اطاقم برگشتم و یک تصمیم گرفتم تصمیم وحشتناک ، رفتم در پستوی اطاقم گزلیک دسته
# - 313
استخوانی را آه داشتم از توی مجری در آوردم ، با دامن قبایم تیغه ی آن را پاک آردم و زیر متکایم گذاشتم
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 310 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.