نثر · شماره 54
حرآات و قیافه ی آنها چه چیز ترسناآی بود. دایه ام یک چیز ترسناک برایم گفت. قسم به پیر و پیغمبر میخورد آه
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 51
من دور میشد و در دنیای درخشانی زندگی میکردم آه به مسافت سنجش ناپذیری با دنیای زمینی فاصله داشت.
# - 52
در این وقت از خودم می ترسیدم ، از همه آس می ترسیدم ، گویا این حالت مربوط به ناخوشی بود. برای این
# - 53
بود آه فکرم ضعیف شده بود. دم دریچه ی اطاقم پیرمرد خنزرپنزری و قصاب را هم آه دیدم ترسیدم. نمیدانم در
# - 54
حرآات و قیافه ی آنها چه چیز ترسناآی بود. دایه ام یک چیز ترسناک برایم گفت. قسم به پیر و پیغمبر میخورد آه
انتخابشده - 55
شال » : دیده است پیرمرد خنزرپنزری شبها می آید در اطاق زنم و از پشت در شنیده بود آه لکاته به او میگفته
# - 56
هیچ فکرش را نمیشود آرد پریروز یا پس پریروز بود وقتی آه فریاد زدم و زنم آمده بود « ! گردنتو وا آن
# - 57
لای در اطاقم خودم دیدم ، به چشم خودم دیدم آه جای دندانهای چرک ، زرد و آرم خورده ی پیرمرد آه از
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 54 از «بوف کور ۳ - چند شب پیش همین آه در شاه نشین حمام لباسهایم را آندم افکارم عوض شد. استاد حمامی آه آب روی سرم...» است.