نثر · شماره 99
این وقت مثل اینکه پرده ای از جلو چشمم افتاد نمیدانم چرا یاد گوسفندهای دم دآان قصابی افتادم او برایم
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 96
چپش را به دهنش گذاشت آیا این همان زن لطیف ، همان دختر ظریف اثیری بود آه لباس سیاه چین خورده
# - 97
می پوشید و آنار نهر سورن با هم سرمامک بازی میکردیم ، همان دختری آه حالت آزاد بچگانه و موقت داشت
# - 98
و مچ پای شهوت انگیزش از زیر دامن لباسش پیدا بود؟ تا حالا آه به او نگاه میکردم درست ملتفت نمیشدم ، در
# - 99
این وقت مثل اینکه پرده ای از جلو چشمم افتاد نمیدانم چرا یاد گوسفندهای دم دآان قصابی افتادم او برایم
انتخابشده - 100
حکم یک تکه گوشت لخم را پیدا آرده بود و خاصیت دلربایی سابق را به آلی از دست داده بود یک زن جاافتاده
# - 101
ی سنگین و رنگین شده بود آه به فکر زندگی بود ، یک زن تمام عیار! زن من! با ترس و وحشت دیدم آه زنم
# - 102
بزرگ و عقل رس شده بود ، در صورتی آه خودم به حال بچگی مانده بودم راستش از صورت او ، از
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 99 از «بوف کور ۳ - چند شب پیش همین آه در شاه نشین حمام لباسهایم را آندم افکارم عوض شد. استاد حمامی آه آب روی سرم...» است.