نثر · شماره 178
رفتم دم رختخواب ، سرم را جلو نفس گرم و « ! شال گردنتو وا آن » : خواب می دید ، بلند بلند با خودش میگفت
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 175
هم روی دوشم انداختم. بعد سر و رویم را با شال گردن پیچیدم حس آردم آه در عین حال یک حالت مخلوط از
# - 176
روحیه ی قصاب و پیرمرد خنزرپنزری در من پیدا شده بود.
# - 177
بعد پاورچین پاورچین به طرف اطاق زنم رفتم. اطاقش تاریک بود ، در را آهسته باز آردم. مثل این بود آه
# - 178
رفتم دم رختخواب ، سرم را جلو نفس گرم و « ! شال گردنتو وا آن » : خواب می دید ، بلند بلند با خودش میگفت
انتخابشده - 179
ملایم او گرفتم. چه حرارت گوارا و زنده آننده ای داشت! به نظرم آمد اگر این حرارت را مدتی تنفس میکردم
# - 180
دوباره زنده میشدم. اوه ، چقدر وقت بود آه من گمان میکردم نفس همه باید مثل نفس خودم داغ و سوزان باشد
# - 181
دقت آردم ببینم آیا در اطاق او مرد دیگری هم هست. یعنی از فاسقهای او آسی آنجا بود یانه. ولی او تنها بود.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 178 از «بوف کور ۳ - چند شب پیش همین آه در شاه نشین حمام لباسهایم را آندم افکارم عوض شد. استاد حمامی آه آب روی سرم...» است.