نثر · شماره 209
نه ، هرگز ممکن نبود آه بچه به روی من جنبیده باشد. حتما به روی پیرمرد خنزرپنزری جنبیده بود!
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 206
بعد ننجون به « ! لابد شکل بچه ، شکل پیرمرد قارییه. لابد به روی اون جنبیده » : من خندیدم گفتم « ؟ بود
# - 207
حالت متغیر از در خارج شد. مثل اینکه منتظر این جواب نبود. من فورا بلند شدم ، گزلیک دسته استخوانی را با
# - 208
دست لرزان بردم در پستوی اطاقم توی مجری گذاشتم و در آن را بستم.
# - 209
نه ، هرگز ممکن نبود آه بچه به روی من جنبیده باشد. حتما به روی پیرمرد خنزرپنزری جنبیده بود!
انتخابشده - 210
بعد از ظهر ، در اطاقم باز شد. برادر آوچکش ، برادر آوچک آن لکاته در حالی آه ناخونش را میجوید وارد شد.
# - 211
هر آس آه آنها را میدید فورا میفهمید آه خواهر برادرند. آنقدر هم شباهت! دهن آوچک تنگ ، لبهای گوشتالوی
# - 212
تر و شهوتی ، پلکهای خمیده ی خمار ، چشمهای مورب و متعجب ، گونه های برجسته ، موهای خرمایی بی
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 209 از «بوف کور ۳ - چند شب پیش همین آه در شاه نشین حمام لباسهایم را آندم افکارم عوض شد. استاد حمامی آه آب روی سرم...» است.