نثر · شماره 225
در این وقت می فهمیدم آه چرا مرد قصاب از روی آیف گزلیک دسته استخوانی را روی ران گوسفندها پاک
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 222
« . شاجون گفت: اگه بچه ام نیفتاده بود همه ی خونه مال ما میشد «
# - 223
من بی اختیار زدم زیر خنده ، یک خنده ی خشک زننده بود آه مو را به تن آدم راست میکرد ، بطوری آه صدای
# - 224
خودم را نمیشناختم ، بچه هراسان از اطاق بیرون دوید.
# - 225
در این وقت می فهمیدم آه چرا مرد قصاب از روی آیف گزلیک دسته استخوانی را روی ران گوسفندها پاک
انتخابشده - 226
میکرد. آیف بریدن گوشت لخم آه از توی آن خون مرده ، خون لخته شده ، مثل لجن جمع شده بود و از
# - 227
خرخره ی گوسفندها قطره قطره خونابه به زمین میچکید سگ زرد جلو قصابی و آله ی بریده ی گاوی آه
# - 228
روی زمین دآان افتاده بود با چشمهای تارش رک نگاه میکرد و همچنین سر همه ی گوسفندها ، با چشمهایی آه
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 225 از «بوف کور ۳ - چند شب پیش همین آه در شاه نشین حمام لباسهایم را آندم افکارم عوض شد. استاد حمامی آه آب روی سرم...» است.