نثر · شماره 240
بود. گویا پیرمرد خنزرپنزری ، مرد ق
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 237
جلو پیه سوزی آه دود میزد با پوستین و عبایی آه به خودم پیچیده بودم و شال گردنی آه بسته بودم به حالت آپ
# - 238
زده ، سایه ام به دیوار افتاده بود.
# - 239
سایه ی من خیلی پررنگتر و دقیق تر از جسم حقیقی من به دیوار افتاده بود ، سایه ام حقیقی تر از وجودم شده
# - 240
بود. گویا پیرمرد خنزرپنزری ، مرد ق
انتخابشده - 241
یک شب تاریک و ساآت ، مثل شبی آه سرتاسر زندگی مرا فرا گرفته بود ، با هیکلهای ترسناآی آه از در و
# - 242
دیوار ، از پشت پرده ، به من دهن آجی میکردند. گاهی اطاقم به قدری تنگ میشد مثل اینکه در تابوت خوابیده
# - 243
بودم ، شقیقه هایم میسوخت ، اعضایم برای آمترین حرآت حاضر نبودند. یک وزن روی سینه ی مرا فشار میداد
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 240 از «بوف کور ۳ - چند شب پیش همین آه در شاه نشین حمام لباسهایم را آندم افکارم عوض شد. استاد حمامی آه آب روی سرم...» است.