نثر · شماره 243
بودم ، شقیقه هایم میسوخت ، اعضایم برای آمترین حرآت حاضر نبودند. یک وزن روی سینه ی مرا فشار میداد
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 240
بود. گویا پیرمرد خنزرپنزری ، مرد ق
# - 241
یک شب تاریک و ساآت ، مثل شبی آه سرتاسر زندگی مرا فرا گرفته بود ، با هیکلهای ترسناآی آه از در و
# - 242
دیوار ، از پشت پرده ، به من دهن آجی میکردند. گاهی اطاقم به قدری تنگ میشد مثل اینکه در تابوت خوابیده
# - 243
بودم ، شقیقه هایم میسوخت ، اعضایم برای آمترین حرآت حاضر نبودند. یک وزن روی سینه ی مرا فشار میداد
انتخابشده - 244
، مثل وزن لشهایی آه روی گرده ی یابوهای سیاه لاغر می اندازند و به قصابها تحویل میدهند.
# - 245
مرگ آهسته آواز خودش را زمزمه میکرد. مثل یکنفر لال آه هر آلمه را مجبور است تکرار بکند و همین آه یک
# - 246
فرد شعر را به آخر میرساند دوباره از سر نو شروع میکند. آوازش مثل ارتعاش ناله ی اره در گوشت تن رخنه
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 243 از «بوف کور ۳ - چند شب پیش همین آه در شاه نشین حمام لباسهایم را آندم افکارم عوض شد. استاد حمامی آه آب روی سرم...» است.