نثر · شماره 283
آه در مشت من پر شده بود همین طور نگاه داشتم و گزلیک را دور انداختم. دستم آزاد شد ، به تن او مالیدم ،
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 280
برایم غیر ممکن بود. هر چه آوشش آردم بیهوده بود. گوشت تن ما را به هم لحیم آرده بودند.
# - 281
گمان آردم دیوانه شده است. در میان آشمکش ، دستم را بی اختیار تکان دادم و حس آردم گزلیکی آه در دستم
# - 282
بود به یک جای تن او فرو رفت مایع گرمی روی صورتم ریخت ، او فریاد آشید و مرا رها آرد مایع گرمی
# - 283
آه در مشت من پر شده بود همین طور نگاه داشتم و گزلیک را دور انداختم. دستم آزاد شد ، به تن او مالیدم ،
انتخابشده - 284
آاملا سرد شده بود او مرده بود. در این بین به سرفه افتادم ولی این سرفه نبود ، صدای خنده ی خشک و زننده
# - 285
ای بود آه مو را به تن آدم راست میکرد من هراسان عبایم رو آولم انداختم و به اطاق خودم رفتم جلوی نور
# - 286
پیه سوز مشتم را باز آردم ، دیدم چشم او میان دستم بود و تمام تنم غرق خون شده بود.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 283 از «بوف کور ۳ - چند شب پیش همین آه در شاه نشین حمام لباسهایم را آندم افکارم عوض شد. استاد حمامی آه آب روی سرم...» است.