نثر · شماره 299
افکارم مثل گلهای آتش پوک و خاآستر شده بود و به یک فوت بند بود.
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 296
چشمهایم را مالاندم. در همان از شدت اضطراب ، مثل این بود آه از خواب عمیق و طولانی بیدار شده باشم
# - 297
اطاق سابق خودم بودم ، تاریک روشن بود و ابر و میغ روی شیشه ها را گرفته بود بانگ خروس از دور
# - 298
شنیده میشد در منقل روبرویم گلهای آتش تبدیل به خاآستر سرد شده بود و به یک فوت بند بود. حس آردم آه
# - 299
افکارم مثل گلهای آتش پوک و خاآستر شده بود و به یک فوت بند بود.
انتخابشده - 300
اولین چیزی آه جستجو آردم گلدان راغه بود آه در قبرستان از پیرمرد آالسگه چی گرفته بودم ، ولی گلدان
# - 301
روبروی من نبود. نگاه آردم دیدم دم در یکنفر با سایه ی خمیده ، نه ، این شخص یک پیرمرد قوزی بود آه سر
# - 302
و رویش را با شال گردن پیچیده بود و چیزی را به شکل آوزه در دستمال چرآی بسته زیر بغلش گرفته بود
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 299 از «بوف کور ۳ - چند شب پیش همین آه در شاه نشین حمام لباسهایم را آندم افکارم عوض شد. استاد حمامی آه آب روی سرم...» است.