نثر · شماره 304
خواستم دنبالش بدوم و آن آوزه ، همین آه خواستم از جایم تکان بخورم از در اطاقم بیرون رفت. من بلند شدم
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 301
روبروی من نبود. نگاه آردم دیدم دم در یکنفر با سایه ی خمیده ، نه ، این شخص یک پیرمرد قوزی بود آه سر
# - 302
و رویش را با شال گردن پیچیده بود و چیزی را به شکل آوزه در دستمال چرآی بسته زیر بغلش گرفته بود
# - 303
خنده ی خشک و زننده ای میکرد آه مو به تن آدم راست می ایستاد.
# - 304
خواستم دنبالش بدوم و آن آوزه ، همین آه خواستم از جایم تکان بخورم از در اطاقم بیرون رفت. من بلند شدم
انتخابشده - 305
آن دستمال بسته را از او بگیرم ولی پیرمرد با چالاآی مخصوصی دور شده بود. من برگشتم پنجره ی رو به
# - 306
آوچه ی اطاقم را باز آردم هیکل خمیده ی پیرمرد را در آوچه دیدم آه شانه هایش از شدت خنده میلرزید و آن
# - 307
دستمال بسته را زیر بغلش گرفته بود. افتان و خیزان میرفت تا اینکه به آلی پشت مه ناپدید شد. من برگشتم به
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 304 از «بوف کور ۳ - چند شب پیش همین آه در شاه نشین حمام لباسهایم را آندم افکارم عوض شد. استاد حمامی آه آب روی سرم...» است.