نثر · شماره 310
صاب ، ننجون و زن لکاته ام همه سایه های من بودند ، سایه هایی آه من میان آنها محبوس بوده ام. در این وقت
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 307
دستمال بسته را زیر بغلش گرفته بود. افتان و خیزان میرفت تا اینکه به آلی پشت مه ناپدید شد. من برگشتم به
# - 308
خودم نگاه آردم ، دیدم لباسم پاره ، سرتاپایم آلوده به خون دلمه شده بود ، دو مگس زنبور طلایی دورم پرواز
# - 309
میکردند و آرمهای سفید آوچک روی تنم در هم میلولیدند و ، وزن مرده ای روی سینه ام فشار میداد _
# - 310
صاب ، ننجون و زن لکاته ام همه سایه های من بودند ، سایه هایی آه من میان آنها محبوس بوده ام. در این وقت
انتخابشده - 311
شبیه یک جغد شده بودم ، ولی ناله های من در گلویم گیر آرده بود و به شکل لکه های خون آنها را تف میکردم.
# - 312
شاید جغد هم مرضی دارد آه مثل من فکر میکند. سایه ام به دیوار درست شبیه جغد شده بود و با حالت خمیده
# - 313
نوشته های مرا به دقت میخواند. حتما او خوب میفهمید ، فقط او میتوانست بفهمد. از گوشه ی چشمم آه به سایه
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 310 از «بوف کور ۳ - چند شب پیش همین آه در شاه نشین حمام لباسهایم را آندم افکارم عوض شد. استاد حمامی آه آب روی سرم...» است.