نثر · شماره 64
بزحمت میتوانست از تغییر حالت خود جلوگیری بکند مثل اینکه یک رشته نامرئی که ب ه قلب او آویخته بو د دوباره
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 61
یکروز طرف عصر که شریف پشت میز اداره مشغول رسیدگی به دوسیه قطوری بود، در باز شد وجوانی وارد
# - 62
اطاق گردید که از تهران ب ه عنوان عضو مالیه آباده ماموریت داشت و کاغذ سفارش نامه خود را ب ه دست شریف
# - 63
داد. شریف همینکه سر خود را از روی دوسیه بلند کرد و او را دید یکه خورد . بطوری حالش منقلب شد که
# - 64
بزحمت میتوانست از تغییر حالت خود جلوگیری بکند مثل اینکه یک رشته نامرئی که ب ه قلب او آویخته بو د دوباره
انتخابشده - 65
کشیده شد ، و زخمی که سالها التیام پذیرفته بود از سر نو مجروح گردید . دنیا ب ه نظرش تیره و تار شد، یک
# - 66
پرده کدر و مه آلود جلو چشمش پائین آمد و منظره محو و دردناکی روی آن پرده نقش بست . آیا چنین چیزی
# - 67
ممکن بود؟ شریف این جوان را در یک خواب عمیق ، در خ واب دوره جوانیش دیده بود و بهترین دوره زندگیش
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 64 از «بن بست» است.