نثر · شماره 86
افزود :( مرحوم ابوی شما حق برادری به گردن من دارد . شما بجای پسر من هستید وظیفه من است که شما را
شاعرصادق هدایتاثربن بست
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 83
بود، این پیش آمد خیلی غریب بنظر میآمد . بالاخره پس از اندکی تردید با لحن خیر خواهانه ای که از شدت
# - 84
اضطراب میلرزید ، از مجید اسم پدرش را پرسید . بعد از آنکه مطمئن شد که مجید پسر محسن است ، باو گفت
# - 85
که با پدرش ا ز برادر صمیمی تر بوده و در یک مدرسه تحصیل می کرده اند و در اداره همکار بوده اند . سپس
# - 86
افزود :( مرحوم ابوی شما حق برادری به گردن من دارد . شما بجای پسر من هستید وظیفه من است که شما را
انتخابشده - 87
به منزل خودم دعوت بکنم .)
# - 88
بالاخره تصمیم گرفت که قبل از پایان وقت اداری مج ید را ب ه منزل خود راهنمائی بکند . اثاثیه و تخت سفری او را
# - 89
پیشخدمت اداره برداشت و ب ه طرف منزل شریف رهسپار شدند . از میان دیوارهای گلی سرخ و چند خرابه که
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 86 از «بن بست» است.