نثر · شماره 103
جلو بساط وافور بنشیند جلو آینه رفت _ این آینه که هر روز بر سبیل عادت جلو آن موهای تنک سر خود را
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 100
مقابل پنج در رو به ایوان داشت . میز بزرگی وسط اطاق گذاشته بودند که از قالی پوشیده شده بود . یک جعبه
# - 101
قلمزده شش ترک کار آباده روی میز و چند صندلی دور آن بود.
# - 102
شریف ب ه عادت معمول لباسش را در آورد . با پیراهن و زیر شلواری باطاق شخصی خودش رفت . پیش از اینکه
# - 103
جلو بساط وافور بنشیند جلو آینه رفت _ این آینه که هر روز بر سبیل عادت جلو آن موهای تنک سر خود را
انتخابشده - 104
شانه میزد و نگاه سرسرکی بخود میانداخت ، ایندفعه بیش از معمول بصورت خود دقیق شد دندانهای طلائی ،
# - 105
پای چشم چین خورده ، پوست سوخته و شانه های تو رفته خود را از روی نا امیدی بر انداز کرد . نفسش پس
# - 106
رفت ، بنظرش آمد که همیشه آنقدر کریه بوده . یک جور نفرین یک جور بغض گنگ نسبت به بیدادی دنیا و همه
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 103 از «بن بست» است.