نثر · شماره 119
در قیافه اش د یده میشد که سعی کرده بود لاپوشانی بکند . عکس فوری که در گاردن پارتی با محسن
شاعرصادق هدایتاثربن بست
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 116
پاک کرد ، جلو چراغ ورق میزد . در عکس بچگیش که پهلوی خ واهرش ایستاده بود، لباس چروک خورده ، نگاه
# - 117
متعجب داشت و لبخند زورکی زده بود . مثل اینکه میخواست خبر ناگواری را پنهان بکند.
# - 118
عکسی که با شاگردان مدرسه برداشته بود ، همین چشمهای متعجب را داشت ، باضافه یک جور دلهره و هیجان
# - 119
در قیافه اش د یده میشد که سعی کرده بود لاپوشانی بکند . عکس فوری که در گاردن پارتی با محسن
انتخابشده - 120
پدر مجید انداخته بود ، چشمهای متعجب داشت . ولی این تعجب عمیق تر شده بود ، مثل اینکه در خودش
# - 121
فرو رفته بود . رنگ عکس پریده بود . نگاهش دور و ناامید بنظرش جلوه کرد و دستش را روی شانه
# - 122
محسن گذاشته بود . در آنوقت چهارده پانزده سال بیشتر نداشت . قیافه محسن محو و لغزنده بنظرش
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 119 از «بن بست» است.