نثر · شماره 123
آمد ، مثل چیز دمدمی و موقت که محکوم به ناامید شدن است .این عکس را پسندیده که موهای مرتب
شاعرصادق هدایتاثربن بست
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 120
پدر مجید انداخته بود ، چشمهای متعجب داشت . ولی این تعجب عمیق تر شده بود ، مثل اینکه در خودش
# - 121
فرو رفته بود . رنگ عکس پریده بود . نگاهش دور و ناامید بنظرش جلوه کرد و دستش را روی شانه
# - 122
محسن گذاشته بود . در آنوقت چهارده پانزده سال بیشتر نداشت . قیافه محسن محو و لغزنده بنظرش
# - 123
آمد ، مثل چیز دمدمی و موقت که محکوم به ناامید شدن است .این عکس را پسندیده که موهای مرتب
انتخابشده - 124
روی سرش بود و ر ویهمرفته وضع آبرومند تری از عکسهای دیگر داشت . بدقت آنرا از توی آلبوم در
# - 125
آورد . عکس آخری که د ر مازندران با محسن برداشته بود . محسن کاملا شبیه مجید بود اما خود
# - 126
شریف با ریشی که چند روز نتراشیده بود و نگاه متعجبش مثل این بود ک ه انتظار انهدام نسل بشر را
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 123 از «بن بست» است.