نثر · شماره 154
یک نوع کیف عمیق و گوارائی را داشت و حس کرد که جریان برق و حرارت ملایمی بین آنها رد و
شاعرصادق هدایتاثربن بست
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 151
آب استخر سرد بود ، بعد هم چند رهگذر سر رسیدند محسن از شنا صرف نظر کرد ، برگشت خندید و
# - 152
نگاه گیج شرمنده خود را بصورت شریف دوخت . بعد دستپاچه رختهایش را پوشید . آمد کنار جوی
# - 153
پهلوی شریف نشست و دست ش را روی شانه او گذاشت این حرکت خودمانی و طبیعی برای شریف حکم
# - 154
یک نوع کیف عمیق و گوارائی را داشت و حس کرد که جریان برق و حرارت ملایمی بین آنها رد و
انتخابشده - 155
بدل میشد . شریف آرزو می کرد که تا مدت طویلی بهمین حال بمانند . اما محسن سر خود را نزدیک او
# - 156
برد بطوریکه شریف نفسش را روی صورت او حس کرد و گفت : ((من کار دارم زود بر می گردم .))
# - 157
شریف گرچه سعی کرد که حرکت طبیعی بکند ، ولی با ترس و اضطراب روی پیشانی محسن را بوسید .
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 154 از «بن بست» است.