نثر · شماره 158
همانجوریکه وقتی بچه بود ، روز عید نوروز پدر بزرگش او را میبوسید - یعنی لبهای خود را به پیشانی او
شاعرصادق هدایتاثربن بست
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 155
بدل میشد . شریف آرزو می کرد که تا مدت طویلی بهمین حال بمانند . اما محسن سر خود را نزدیک او
# - 156
برد بطوریکه شریف نفسش را روی صورت او حس کرد و گفت : ((من کار دارم زود بر می گردم .))
# - 157
شریف گرچه سعی کرد که حرکت طبیعی بکند ، ولی با ترس و اضطراب روی پیشانی محسن را بوسید .
# - 158
همانجوریکه وقتی بچه بود ، روز عید نوروز پدر بزرگش او را میبوسید - یعنی لبهای خود را به پیشانی او
انتخابشده - 159
میمالید و بر می داشت . پیشانی محسن سرد بود . بعد بلند شدند ، محسن این حرکت بی تناسب و اظهار
# - 160
علاقه او را بدون تعجب تلقی کرد مثل اینکه باید این طور اتفاق بیفتد!
# - 161
هنگام مراجعت ، شریف برای اینک ه دل محسن را ب دست آورده باشد ، ساعت ((مکب )) طلائی که پدرش باو
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 158 از «بن بست» است.