نثر · شماره 164
انداخت . شادی ساده و بچگانه ای در صورتش درخشید و بعد آنرا در جیبش گذاشت . همان روز در بین
شاعرصادق هدایتاثربن بست
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 161
هنگام مراجعت ، شریف برای اینک ه دل محسن را ب دست آورده باشد ، ساعت ((مکب )) طلائی که پدرش باو
# - 162
داده بود و چندین بار محسن با اشتیاق و کنجکاوی بچه گانه ای آنرا برانداز کرده بود ، در آورد به
# - 163
محسن بخشید . محسن بی آنکه از او توضیحی بخواهد و یا تشکر بکند ، ساعت را گرفت ، نگاه گیجی بآ ن
# - 164
انداخت . شادی ساده و بچگانه ای در صورتش درخشید و بعد آنرا در جیبش گذاشت . همان روز در بین
انتخابشده - 165
راه محسن از روی بی میلی برای شریف گفت که پدرش خیال دارد باو زن بدهد . این خبر تاثیر سختی
# - 166
در شریف کرد زیرا قلبش گواهی داد که از یکدیگر جد ا خواهند شد . شریف کینه و حسادت شدیدی
# - 167
نسبت ب ه زن ندیده و نشناخته محسن حس کرد . اگر چه چند بار دیگر هم محسن با شریف به استخر
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 164 از «بن بست» است.