نثر · شماره 219
شریف برای اولین بار با خودش گفت : ((باید این اتفاق بیفتد ! . . اما چرا . . . چرا باید ؟ . . )) تا دو روز دنیای
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 216
تا این لحظه ب ه معنی مردن دقیق نشده بود . و تن او بدون دفاع مانند گوش ماهیهای مرده و خرده
# - 217
ریزهای دیگر زیر امواج دریا که زمزمه میکردند ، بی تکلیف بدست هوا و هوس موجها سپرده شده
# - 218
بود ،میلغزیدند و دور میشدند؛ فقط یکدسته کلاغ سیاه کنار دریا ، زیر باران در سکوت پاسبانی میکردند !
# - 219
شریف برای اولین بار با خودش گفت : ((باید این اتفاق بیفتد ! . . اما چرا . . . چرا باید ؟ . . )) تا دو روز دنیای
انتخابشده - 220
ظاهری بی رنگ و محو بنظر شر یف جلوه میکرد مثل این بود که همه چیز را از پشت پرده کدر دود میبیند .
# - 221
سرش گیج میرفت ، اشتها نداشت و بهیچ وسیله ای نمی توانست ب ه خودش دلداری بدهد . در صورتیکه ب ه
# - 222
این آسانی میشد مرد ! او میخواست که بمیرد و بعد ا ز چند ساعت ، آب دریا بد ن او را مانند چیز بی
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 219 از «بن بست» است.