نثر · شماره 222
این آسانی میشد مرد ! او میخواست که بمیرد و بعد ا ز چند ساعت ، آب دریا بد ن او را مانند چیز بی
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 219
شریف برای اولین بار با خودش گفت : ((باید این اتفاق بیفتد ! . . اما چرا . . . چرا باید ؟ . . )) تا دو روز دنیای
# - 220
ظاهری بی رنگ و محو بنظر شر یف جلوه میکرد مثل این بود که همه چیز را از پشت پرده کدر دود میبیند .
# - 221
سرش گیج میرفت ، اشتها نداشت و بهیچ وسیله ای نمی توانست ب ه خودش دلداری بدهد . در صورتیکه ب ه
# - 222
این آسانی میشد مرد ! او میخواست که بمیرد و بعد ا ز چند ساعت ، آب دریا بد ن او را مانند چیز بی
انتخابشده - 223
مصرف کنار ساحل بیندازد و دو باره زمزمه افسونگر و غمناک خود را شروع بکند ، قوه مرموزی او را
# - 224
بسوی این امواج که همه بدبختی ها را میشست و آرزوی موهوم زندگی را با خودش میبرد میکشاند .
# - 225
صدای موجها بیخ گوشش زمزمه میک رد : (( بیا . . . بیا . . . )) آب تیره دریا او را بسوی خودش میخواند .
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 222 از «بن بست» است.