نثر · شماره 244
نگاهی بصورت خود انداخت . پای چ شمهایش خیز داشت ، چین های صورتش عمیق تر شده بود ،
شاعرصادق هدایتاثربن بست
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 241
نیستی میرفت میشمرد .
# - 242
شریف در رختخواب غلت میزد ، با فکر محسن بخواب رفت و هنوز تاریک و روشن بود که با فکر مجید از
# - 243
خواب پرید . خمیازه کشید ، حس کرد که خسته و کوفته است . دهنش بد مزه بود . بلند شد جلوی آئینه
# - 244
نگاهی بصورت خود انداخت . پای چ شمهایش خیز داشت ، چین های صورتش عمیق تر شده بود ،
انتخابشده - 245
موهایش ژولیده بود و یک رگ از کشاله ران تا پشت کمرش تیر میکشید ، بعد رفت با احتیاط از لای
# - 246
درز در اطاق مهمانخانه به تخت مجید نگاه کرد . یک تکه از روشنائی پنجره روی صورت او افتاده بود .
# - 247
صورتش حالت بچه گانه داشت و لپهایش گل انداخته بود و دانه های عرق روی پیشانی او میدرخشید .
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 244 از «بن بست» است.