نثر · شماره 51
بشکل گوی گوگرد آتش گرفته از کنار کوه در آمده بود و با روشنائی رنگ پریده ای بدنه آتشکده بزرگ را
شاعرصادق هدایتاثرآتش پرست
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 48
آتش به خاک می افتند!
# - 49
دو نفر گبر رفتند و ناپدید گشتند ، من تنها ماندم اما کانون کوچک آتش هنوز میسوخت ، نمیدانم چطور شد من
# - 50
خودم را در زیر فشار یک تکان و هیجان مذهبی حس کردم . خاموشی سنگینی در اینجا فرمانروائی داشت ، ماه
# - 51
بشکل گوی گوگرد آتش گرفته از کنار کوه در آمده بود و با روشنائی رنگ پریده ای بدنه آتشکده بزرگ را
انتخابشده - 52
روشن کرده بود . حس کردم که دو سه هزار سال به قهقرا رفته . ملیت، شخصیت و محیط خودم را فراموش کرده
# - 53
بودم ، خاکستر پهلوی خودم را نگاه کردم که آن دو نفر پیرمرد مرموز جلو آن بخاک افتاده و آنرا پ رستش و
# - 54
ستایش کرده بودند ، از روی آن بآهستگی دود آبی رنگی ب ه شکل ستون بلند میشد و در هوا موج میزد ، سایه
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 51 از «آتش پرست» است.