نثر · شماره 59
از روی آن بلند میشد زانو بزمین زدم و آنرا پرستیدم ! نمیدانستم چه بگویم ولی احتیاج به زمزمه کرد ن هم
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 56
خاموشی با شکوه جلگه ، میان این ویرانه های اسرار آمیز و آتشکده های دیرینه مثل این بود که محیط ، روان
# - 57
همه گذشتگان و نیروی فکر آنها که بالای این دخمه ها و سنگهای شکسته پرواز میکرد ، مرا وادار کرد ، یا بمن
# - 58
الهام شد ، چون بدست خودم نبود ، منکه بهیچ چیز اعتقاد نداشتم بی اختیار جلو این خاکستری که دود آبی فام
# - 59
از روی آن بلند میشد زانو بزمین زدم و آنرا پرستیدم ! نمیدانستم چه بگویم ولی احتیاج به زمزمه کرد ن هم
انتخابشده - 60
نداشتم ، شاید یک دقیقه نگذشت که دوباره بخودم آمدم اما مظهر آهورامزدا را پرس تیدم - همانطوریکه شاید
# - 61
پادشاهان قدیم ایران آتش را میپرستیدند ، در همان دقیقه من آتشپرست بودم . حالا تو هر چه میخواهی د رباره
# - 62
من فکر بکن . شاید هم سستی و ناتوانی آدمیزاد است ! _
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 59 از «آتش پرست» است.