نثر · شماره 26
می رفت سر رختخواب خواهرش باو لگد میزد میگفت : ‹‹ لنگه ظهر است ، پس کی پا میشوی نمازت را بکمرت
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 23
میشناختند و خیلی مایل بودند که آبجی خانم پای منبر آنها بوده باشد تا مجل س را از گریه، ناله و شیون خودش
# - 24
گرم بکند . بیشتر روضه ها را از بر شده بو د ، حتی از بسکه پای وعظ نشسته بود و مسئله میدانست اغلب
# - 25
همسایه ها میآمدند از او سهویات خودشان را میپرسیدند ، سفیده صبح او بود که اهل خانه را بیدار میکرد ، اول
# - 26
می رفت سر رختخواب خواهرش باو لگد میزد میگفت : ‹‹ لنگه ظهر است ، پس کی پا میشوی نمازت را بکمرت
انتخابشده - 27
بزنی ؟ ›› آن بیچاره هم بلند میشد خواب آلود وضو میگرفت و میا یستاد به نماز کردن . از اذان صبح ، بانگ
# - 28
خروس ، نسیم سحر ، زمرمه نماز ، یک حالت مخصوصی ، یک حالت روحانی به آبجی خانم دست میداد و پیش
# - 29
وجدان خویش سر افراز بود . با خودش میگفت : اگر خدا من را نبرد به بهشت پس کی را خواهد برد ؟ باقی روز
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 26 از «آبجی خانم» است.