نثر · شماره 71
آبجی خانم هم با این حسادتی که در دل او لبریز شده بود و خودش را میخورد از زیر لحاف جواب میداد :
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 68
زشتی و خوشگلی که بدست من نیست کار خداست ، دیدی که خواستم تو را بدهم به کلب حسین ام ا تو را
# - 69
نپسندیدند . حالا دروغکی خودت را به ناخوشی زده ای تا دست بسیاه و سفید نزنی؟ از صبح تا شام برایم
# - 70
« ! جانماز آب میکشد ! من بیچاره هستم که با این چشمهای لت خورده ام باید نخ و سوزن بزنم
# - 71
آبجی خانم هم با این حسادتی که در دل او لبریز شده بود و خودش را میخورد از زیر لحاف جواب میداد :
انتخابشده - 72
‹‹ - خوب ، خوب ، سر عمر داغ بدل یخ میگذارد ! با آن دامادی که پیدا کردی ! چوب بسر سگ بزنند لنگه عباس
# - 73
توی این شهر ریخته چه سر کوفتی بمن میزند ، خوبست همه میدانند عباس چه کاره است حالا نگذار بگویم که
# - 74
ماهرخ دو ماهه آبستن است ، من دی دم که شکمش بالا آمده اما بروی خودم نیاوردم . من او را خواهر خود
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 71 از «آبجی خانم» است.