نثر · شماره 10
باشم . گاهی روزها از بسکه باو نگاه میکردم، بلند میشد و لنگه در پنجره اش را میبست . دو هفته بود که هر روز
شاعرصادق هدایتاثرآیینه شکسته
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 7
پشت شیشه پنجره اطاقم ب ه او نگاه میکردم . بخصوص شبها وقتیکه جورابهایش را در میآورد و در رختخوابش
# - 8
میرفت !
# - 9
باین ترتیب رابطه مرموزی میان من و او تولید شد . اگر یکروز او را نمیدیدم، مثل این بود که چیزی گم کرده
# - 10
باشم . گاهی روزها از بسکه باو نگاه میکردم، بلند میشد و لنگه در پنجره اش را میبست . دو هفته بود که هر روز
انتخابشده - 11
همدیگر را میدیدیم ، ولی نگاه اودت سرد و بی اعتنا بود ، بدون اینکه لبخند بزند و یا حرکتی از او ناشی بشود که
# - 12
تمایلش را نسبت بمن آشکار بکند . اصلا صورت او جدی و تودار بود .
# - 13
اول باری که با او روبرو شدم ، یکروز صبح بود که رفته بودم در قهوه خانه سر کوچه مان صبحانه بخورم.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 10 از «آیینه شکسته» است.