نثر · شماره 76
میروی و هرگز یکدیگر رانخواهیم دید - و از آنچه که میترسیدم بسرم آمد . مادام بورل بمن گفت : چرا آنقدر
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 73
میکنم، همان بمن دلگرمی میدهد : با خود میگویم " نه، این عکس مرا گول نمیزند !" ولی افسوس ! نمیدانم تو هم
# - 74
معتقدی یا نه . اما از آن شبی که آینه ام شکست ، همان آینه ای که تو خودت بمن داده بودی، قلبم گواهی پیش
# - 75
آمد ناگواری را میداد . روز آخری که یکدیگر را دیدیم و گفتی که بانگلیس میروی، قلبم بمن گفت که تو خیلی دور
# - 76
میروی و هرگز یکدیگر رانخواهیم دید - و از آنچه که میترسیدم بسرم آمد . مادام بورل بمن گفت : چرا آنقدر
انتخابشده - 77
غمناکی؟ و میخواست مرا به برتانی ببرد ولی من با او نرفتم ، چون میدانستم که بیشتر کسل خواهم شد.
# - 78
" باری بگذریم - گذشته ها ، گذشته . اگر بتو کاغذ تند نوشتم، از خلق تنگی بوده . مرا ببخش و اگر اسباب
# - 79
زحمت ترا فراهم آوردم، امیداورم که فراموشم خواهی کرد. کاغذهایم را پاره و نابود خواهی کرد، همچین نیست ،
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 76 از «آیینه شکسته» است.