نثر · شماره 88
چون بکسی که مرگ لبخند بزند با این لبخند ا و را بسوی خودش می کشاند . لابد میگوئی که او چنین کاری را
شاعرصادق هدایتاثرآیینه شکسته
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 85
شهری که تو از آنجا گذشت ی، آنوقت آب آبی رنگ دریا را می بینم ، این آب همه بدب ختی ها را می شوید . و هر
# - 86
لحظه رنگش عوض می شود، و با زمزمه های غمناک و افسونگر خودش روی ساحل شنی میخورد، کف میکند ،
# - 87
آن کفها را شنها مزمزه میکنند و فرو میدهند، و بعد همین موجهای دریا آخرین افکار مرا با خودش خواهد برد .
# - 88
چون بکسی که مرگ لبخند بزند با این لبخند ا و را بسوی خودش می کشاند . لابد میگوئی که او چنین کاری را
انتخابشده - 89
نمیکند ولی خواهی دید که من دروغ نمیگویم.
# - 90
بوسه های مرا از دور بپذیر
# - 91
اودت لاسور."
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 88 از «آیینه شکسته» است.