نثر · شماره 61
گرفتند رو ب ه بهودی نمیرفت . احمد روزها عصازنان به دکان پینه دوزی میرفت و ربابه تمام روز کار خانه را
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 58
در خانه پدری بیگانه دیدند و زندگی برا یشان تحمل ناپذیر شد، بهمین جهت آنها بیش از پیش ب ه یکدیگر دلبستگی
# - 59
پیدا کردند . رقیه سلطان برای اینکه آنها را از زندگی خودش جدا بکند، اطاق روی آب انبار را که نمناک و تاریک
# - 60
بود برای آنها اختصاص داد و از این رو دو ماه بود که احمد پا درد گرفته بود و با آنکه چندی ن بار برایش دعا
# - 61
گرفتند رو ب ه بهودی نمیرفت . احمد روزها عصازنان به دکان پینه دوزی میرفت و ربابه تمام روز کار خانه را
انتخابشده - 62
میکرد، ب ه عشق اینکه شب را با برادرش است که یگانه دلداری دهنده او بشمار میآمد . نزدیک غروب که احمد
# - 63
بخانه برمیگشت، اگر کاری به ربابه رجوع میشد ا و در انجام آن کار پیشی میگرفت . اگر ربابه گریه میکرد او نیز
# - 64
میگریست و همچنین بعکس، و شب که میشد با هم کنج اطاق تاریکشان شام میخوردند و لحاف رویشان
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 61 از «چنگال» است.