نثر · شماره 150
« ؟ است. ماه سلطان گفت دو تا زن دارد، من او را نمیخواهم. با تو میایم _ حالا النگه خیلی دور است
شاعرصادق هدایتاثرچنگال
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 147
در اینوقت احمد گونه هایش گل انداخته بود، ب ه دشواری نفس می کشید، انگشتهایش میلرزید و دهنش خشک شده
# - 148
بود. ربابه که ملتفت او نبود دنبال حرفش را گرفت.
# - 149
به جدم قسم اگر من زن مشدی غلام بشوم . آخر مگر نباید بگویم بله؟ .. نمی گویم _ وانگهی او پیر و زشت »
# - 150
« ؟ است. ماه سلطان گفت دو تا زن دارد، من او را نمیخواهم. با تو میایم _ حالا النگه خیلی دور است
انتخابشده - 151
«. نه، پشت کوه است. وانگهی ما با مال میرویم »
# - 152
آن کوه های کبود که از روی پشت باممان پیداست _ میدونم، رویش برف است، من یخ ماست هم بلدم _ »
# - 153
زنهای اونجا چطورند، هان _ ایلیاتی هستند، من یادم است، ننه نادعلی گاهی میامد خان ه مان، یادت هست؟ وقتیکه
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 150 از «چنگال» است.