نثر · شماره 155
« . بلد نیستم بدوشم
شاعرصادق هدایتاثرچنگال
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 152
آن کوه های کبود که از روی پشت باممان پیداست _ میدونم، رویش برف است، من یخ ماست هم بلدم _ »
# - 153
زنهای اونجا چطورند، هان _ ایلیاتی هستند، من یادم است، ننه نادعلی گاهی میامد خان ه مان، یادت هست؟ وقتیکه
# - 154
ننه ام زنده بود ها، اون هم مال دهات بود . از توی کوه صحبت میکرد، داداشی، بگو به بینم گاو که خریدیم منکه
# - 155
« . بلد نیستم بدوشم
انتخابشده - 156
احمد باو خیره نگاه می کرد. ربابه باز گفت:
# - 157
من ارسی نوهایم را با یک النگو که ننم بمن داده بود، رویش سه تا نگین دارد، آنها را هم پیچیده ام. زمستانها تو »
# - 158
« ! ارسی میدوزی، همچین نیست
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 155 از «چنگال» است.