مصرع دوم · شماره 18صبر کن هیچ مگو هیچ مگو هیچ مگوشاعرمولویاثرپنجمقالبترجیعبنددر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.15شمس تبریز! که جان طال بقای تو زند#16ماه دراعه خود چاک برای تو زند#17رحم عشق چو ویی را نبود هیچ رفو#18صبر کن هیچ مگو هیچ مگو هیچ مگوانتخابشده19طلب خانه وی کن که همه عشق دروست#20می دو امروز برین دربدر و کوی به کو#21ای بسا شیر که آموختیش بز بازی#دربارهٔ این سطرسطر شماره 18 از «پنجم» است.سطر پیشینرحم عشق چو ویی را نبود هیچ رفو→سطر بعدیطلب خانه وی کن که همه عشق دروست←