مصرع نخستِ میانی · شماره 39احمد چو مرا بیند، رخ زرد چنین سرمستشاعرمولویاثرنهمقالبترجیعبنددر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.36ور دلق همی پوشی، مانند سگ عریان#37در آخر آن گاوان، آخر چه کنی مسکن؟!#38مسکین شو و قربان شو، در طوی چنان خاقان#39احمد چو مرا بیند، رخ زرد چنین سرمستانتخابشده40او دست مرا بوسد، من پا ای ورا پیوست#41امروز منم احمد، نی احمد پارینه#42امروز منم سیمرغ، نی مرغک هرچینه#دربارهٔ این سطرسطر شماره 39 از «نهم» است.سطر پیشینمسکین شو و قربان شو، در طوی چنان خاقان→سطر بعدیاو دست مرا بوسد، من پا ای ورا پیوست←