مصرع دوم · شماره 38مسکین شو و قربان شو، در طوی چنان خاقانشاعرمولویاثرنهمقالبترجیعبنددر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.35تو حلق همی دری از خوردن خون خلق#36ور دلق همی پوشی، مانند سگ عریان#37در آخر آن گاوان، آخر چه کنی مسکن؟!#38مسکین شو و قربان شو، در طوی چنان خاقانانتخابشده39احمد چو مرا بیند، رخ زرد چنین سرمست#40او دست مرا بوسد، من پا ای ورا پیوست#41امروز منم احمد، نی احمد پارینه#دربارهٔ این سطرسطر شماره 38 از «نهم» است.سطر پیشیندر آخر آن گاوان، آخر چه کنی مسکن؟!→سطر بعدیاحمد چو مرا بیند، رخ زرد چنین سرمست←