مصرع نخست · شماره 53جانهای گلستان بدم دی بپریدندشاعرمولویاثردوازدهمقالبترجیعبنددر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.50جانها همه مستند که آن، جان به من آمد#51خندان شده اشکوفه و گل جامه دریده#52کز سوی عدم سنبله و یاسمن آمد#53جانهای گلستان بدم دی بپریدندانتخابشده54هنگام بهاران شد، و هر جان به تن آمد#55خوبان برسیدند ز بتخانه غیبی#56کوری خزانی که بخو، بت شکن آمد#دربارهٔ این سطرسطر شماره 53 از «دوازدهم» است.سطر پیشینکز سوی عدم سنبله و یاسمن آمد→سطر بعدیهنگام بهاران شد، و هر جان به تن آمد←